۱- حدود چند ماهی می شود که دلم می خواست "وناگهان" را ترک کنم و بروم سراغ وبی جدید با حال و فضایی جدید! وبلاگ را هم از خیلی وقت پیش طراحی کرده بودم و قرار بود روز تولدم از آن رونمایی کنم،اما این اتفاق نیفتاد و همه چیز موکول شد به اکنون.
البته دوست داشتم این فضای جدید را با عکس همراه کنم عکس هایی از متن و بطن جامعه به همراه پی نوشتی کوتاه! امیدوارم زمان برایم به گونه ای رقم بخورد که بتوانم با عکس ببینم و بنویسم.
۲- این سو وب جدید من است که از این به بعد مرا در آنجا خواهید خواند . نوشته های من فعلا دو دسته خواهند بود : شعر و کرسی شعر! تا ببینم در آینده چه پیش خواهد آمد.
در پیوندهای وبلاگ هم تغییراتی اعمال کرده ام تا متناسب فضایی که می خواهم بنویسم باشد.
۳- این سو ، سمت من است سمت جغرافیای نگاه من به دنیا ! سیمرغ نگاه من است به سمت قاف و قاف برای من همه نیست که دوست دارم لاقید باشم(نه در مفهوم منفی آن)!
بعداً نوشت:
لطفاً در این وبلاگِ متروکه کامنت نگذارید...
کامنت هایتان خوانده نمی شود.
کامنت هایتان را در وبلاگ جدیدم به آدرس زیر بگذارید:
نقطه، سر خط.
پ.ن۱ : شمع تولدم را
ف
و
ت
می کنم...
تمام این شعر
استعاره آواز پرنده ییست
در گلوی افعی.
پ.ن۲: مونولوگ(خودم به خودم): تولدم مبارک.
زیر این آسمان ابری
چقدر
حرف هایمان نم کشید
کاش،
آشتی کند
خورشید،
تا پهن کنیم دهانمان را
زیر نور آفتاب.
هر بار،
بغض چشمانت
در گلوی غزل هایم
گیر می کند
این بار،
با انگشت پایت
شاعر می شوم.
1
به میوه های کالش
نمی ارزد
کاش می خشکید
درخت حنجره ام
2
در بستر کوهستان
که پتوی سنگی به سر کشیده اند
3
اسبی چهار نعل
درون سینه ام می تازد
قاصد مرگ است - شاید -
صدایم،
گیتاری شکسته است
چه بی وقت
به نت ها
دل بستم.
در خوابهایم
کوسه ای برفیست
که آب شدنش را
می بینم ،
هر شب
رگ هایت ،
ورم که می کرد
باید حدس می زدم
مارهای ولگرد
به لانه ی خود بازگشته اند
بی آنکه
در حسرت ماهی کوچکی باشی
که روزگاری
میان رگ هایت
ش
ن
ا
می کرد.
اولین خنده
آخرین زخمیست
که دور گردن می پیچد،
کاش مونولیزا
هیچگاه
مشق خنده نمی کرد.